سلام به دوستای خوبم
عید همتون مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشید .
فقط اومدم که یه خبری ازخودم بدم . چون اصلاً حال و حوصله هیچی رو ندارم .
پسر گلم رفت . نیومده، ترکمون کرد . 21 اسفند فهمیدیم که این اتفاق افتاده . 24اسفند هم اونو به دنیا آوردم البته زنده نه .
همه زندگیمون به هم ریخت . دنیا روی سرمون خراب شد .
من و شوهرم رفته بودیم سونو . چند ساعت توی راهرو مطب نشستم و گریه کردم و همسری دلداریم داد .
می دونستم که دل خودش خونه.
بیشتر از خودم نگران مامانم بودم . دلم برای اون همه ذوقش می سوخت . با چه ذوقی چقدر خرید کرد . شب و روزم شده بود گریه .
الان یه کم آرومتر شدم ولی ظاهرمو حفظ می کنم . به خاطر مامانم اینا, به خاطر همسری . استرس راحتم نمی ذاره . هرچی خودمو سرگرم می کنم باز آخره شب هزار جور فکر و خیال می کنم . فکر اینکه باید تا 2 ماهه دیگه بچمو می گرفتم بغلم ولی ....
باز هم خدا روشکر . همه بهم میگن خدا رو شکر کنم اگه یه بچه مریض بهمون میداد میخواستیم چیکار کنیم. من مطمئنم که خدا خیرمو می خواسته ولی نمی تونم روحمو آروم کنم .
برام خیلی دعا کنید . برای آرامشم دعا کنید . برای اینکه آزمایشاتمون مشکلی نداشته باشه، برای اینکه خدا یه نی نی سالم بهمون بده .
سلام
یادتونه اوایل حاملگی گفتم که یه اتفاق خوب افتاده وقتی قطعی شد می گم . حالا وقتشه دیگه ...
از قدم خیر گل پسرم من در یک سازمان دولتی استخدام شدم . هورااااااااا![]()
هرچند که دل کندن از این اداره و دوستام برام سخته ولی مجبورم شرایط بهتر رو انتخاب کنم . خلاصه که به خاطر همین موضوع باید یه هفته ای با نی نی بریم بابلسر . اگه بلیط بابایی جور بشه او هم باهامون میاد . دعا کنید بلیط گیرش بیاد . ![]()
دو روز پیش رفتیم دکتر . شاید باورتون نشه اینقدر این وروجک ما چرخید توی دلمون که خانم دکتر نتونست صدای قلبشو بشنوه درست و حسابی .خودش خندش گرفته بود . دیگه حوصلش سر رفت گفت پاشو این نی نی ما رو سر کار گذاشته . حرکاتش نشون میده که چقدر سلامته . ما هم کلی کیفور شدیم از این شیطنت . وقتی برای بابایی تعریف کردیم او هم کلی سر ذوق اومد . ![]()
دوستای خوبم برام دعا کنید شرایط کاریم داره عوض میشه سختی هایی هم داره مجبورم یه مدتی رو به قشم رفت و آمد کنم . برام خیلی دعا کنید .
سلام![]()
ما اومدیم . البته از مسافرت یک هفته ای میشه که برگشتیم ولی اینقدر توی این یک هفته سفر خسته شده بودم که حال و حوصله نوشتن نداشتم .بهمون خیلی خوش گذشت بیشتر وقتمون صرف خرید برای نی نی شد . خدارو شکر که خرید اساسی برای نی نی که سرویس خواب بود انجام شد .
ولی هنوز به دستمون نرسیده .
توی اون هفته یه روز هم رفتیم سمنان که بسیار بسیار خوش گذشت .
دلمون برای همه تنگ شده بود .
توی هفته گذشته نوبت دکتر هم داشتم . دکتر گفت که این پسر شما بسیار وروجک و شیطونه .
چون همش از زیر دست دکتر فرار می کرد . اما من خیلی تکوناش رو احساس نمی کنم . واسه همین نگرانم .
ولی دکتر گفت همه چی روبراهه و جای نگرانی نیست .
خدایا هزار مرتبه شکر ![]()
![]()
![]()
![]()
عزیز دل مامان و بابا خوب رشد کن و بزرگ شو . ما بی صبرانه منتظریم که قدمهای آسمونیتو بذاری روی چشمای ما .![]()
سلام به همه وبلاگی های دوست داشتنی،
می دونم که خیلی دیر اومدم منو ببخشید .
امروز اگه خدا بخواد به سلامتی 5 ماه تموم میشه و وارد ماه ششم میشیم .
حال هردومون کاملاً خوبه . تنها نگرانی من از تکون نخوردن وروجکمه که چون دو روز پیش صدای قلبش رو شنیدم یه کم خیالم راحت تر شده . دکتر هم میگه هنوز وقت دارم . از نظر دکتر حرکاتش کاملاً طبیعیه .
توی این مدت اتفاق خاصی نیفتاده به جز خرید کردن برای پسر گلمون که تمومی نداره . از ما مشتاقتر مادرجونه . ما هم بی خیال بشیم او بی خیال نمیشه . آخر این هفته قراره برای اولین بار نی نی رو ببریم مسافرت . آخر هفته من و بابایی و نی نی و خاله سپیده میریم تهران ایشااله .مامانای گل مواطب خودتون و نی نی هاتون باشین . برای ما هم دعا کنین .
خدایا هزار مرتبه شکرت .
خدایا مراقب پسرم باش . نعمت سلامتی رو ازش دریغ نکن .
پسر گلم از اینکه در وجود منی و رشد می کنی به خودم می بالم. نمی تونم بگم که چقدر خوشحالم . خوشحالی یک مادر از این نعمت گفتنی نیست فقط مادرا درکش می کنن . بابایی و همه خانواده از وجودت خوشحالن . اما هیچ کدوم این شیرینی رو مثل من درک نمی کنن . همه بی صبرانه منتظر اومدنت هستن . با رویاهای به دنیا اومدنت روزهامو سر می کنم . با رویای روزهایی که توی خونه باشی و خونه رو صد برابر شاید هم هزار برابر شاد کنی .
ما مطمئنیم که تو با اومدنت از همون موقعی که نطفت شکل گرفت برکت و شادی رو به خونمون آوردی . همه توی خونه بارها ابراز کردن که چقدر قدمت مبارکه . مطمئنم که این خیر و برکت با به دنیا اومدنت چندین برابر میشه. ما همه تلاشون رو می کنیم که تو خوب رشد کنی و سالم به دنیا بیایی . تو از خدا بخواه که بهمون کمک کنه . 
سلام سلام صد تا سلام ![]()
هورااااااااااااااااااااااااا
دیروز یعنی چهارشنبه راس ساعت 15:35 اولین ضربه ها رو که بیشتر شبیه نبض بود احساس کردم .
نزدیک به دو دقیقه یه گوشه دلم میزد . خیلی جالب بود . خودم گیج شده بودم نمی فهمیدم حالا این یعنی تکون خوردن یا نه ؟ ولی چون همه بهم گفته بودن که اولاش مثل زدن نبض میمونه فکر کنم خودش بود . خیلی هیجان داشت . تنها بودم توی خونه . واقعاً احساس خوبی پیدا کردم . ببینیم دیگه این وروجک کی ما رو دوباره به فیض میرسونه .
توی این مدت اتفاق خاصی نیفتاده غیر از خریدهایی که به طور مرتب داریم برای پسر گلمون انجام می دیم . البته زحمت بیشترش رو مادرجون و پدرجون می کشن . همین جا از هردوشون تشکر می کنیم . امیدوارم سایه هردوشون سالیان سال روی سر ما باشه . از خاله سپیده هم به خاطر ذوق کردنهاش ممنونیم .(
از طرف نی نی و مامان باباش
)
خدایا شکرت به خاطر همه چیز . به خاطر نعمت سلامتی . به خاطر این فرشته کوچولو . خدایا خودت تا آخر راه مواظبمون باش .![]()
پسر گلم امیدوارم هرچه زودتر دوباره تکون بخوری . مامان خیلی منتظر تکون خوردنهاته . ![]()

دیروز به همراه بابایی و خاله ریزه رفتیم سونو.
دل تو دلمون نبود . و بالاخره نوبتم شد . دکتر کلی زور زد و دستگاه رو روی دلم فشار داد آخرش هم گفت احتمالاً پسره . باز هم گفت درست نتونسته ببینه . این وروجک ما معلومه از اون شیطوناست . ولی دیگه چون دکتر گفت احتمال 80% ما هم رو پسر بودنش حساب کردیم .در ضمن دکتر با تعجب گفت که نی نی یه هفته کوچکتر از سونوگرافی دفعه قبل
ولی گفت اصلاً جای نگرانی نیست .راستی من فکر می کردم چهار ماهم تموم شده اما با حساب این سونو دو روز دیگه به سلامتی 4 ماه هم تموم میشه و میریم توی ماه پنجم.
(ضمناً اینقدر سرعت اینترنت کمه هر کاری میکنم نمی تونم عکس وروجکمو بذارم ایشااله وقتی درست شد حتماً میذارم )
با نیشهای تا بناگوش باز از اتاق اومدم بیرون . توی این چند ماه هرکسی که دور و برم بود می گفت که نی نی ما پسره . اینقدر خاله نی نی خوشحال شد . بابایی هم که از قبل مطمئن بود که پسره و کلی سینه ستبر کرد به خاطر پسردار شدنش .
به هرکی خبر دادم ذوق کرد .
من هم تا صبح سرمست بودم از داشتن یه مرد توی وجودم .
دیگه کم کم من و بابا جون جونی تصمیم گرفتیم آستینامون رو بالا بزنیم قبل از اینکه کاکل زریمون دست دختر مردمو بگیره بیاره توی خونه، خودمون براش بریم خواستگاری .
هرچند که بابا جون جونی میگه تا زمان زن گرفتن اون احتمالاً اینقدری تعداد پسرا کمه که دخترا صف میکشن دم درخونمون و اونوقت این مائیم که ناز می کنیم . ![]()
با پروردگارم : خدایا ممنونم ازت به خاطر همه چیز .
خدایا من و فرزندم را در دستان بزرگت پنهان فرما و کودکم را از گزند دستهای سیاه حفظ کن . خدایا به من و همسرم سلامتی و توانایی عطا کن تا به ثمر رسیدنش را نظاره گر باشیم . خدایا فرشته محافظ کودکم را یک فرشته حواس جمع قرار بده .خدایا نعمت سلامتی را از کودکم دریغ مکن .![]()
![]()
![]()
با پسرم : عزیز دلم آنقدری از وجودت و از سلامتی ات سرمست و شادیم
که پسر یا دختر بودنت برایمان مهم نبود . و دیروز باز هم از شنیدن سلامتت شاد شدیم و از پسر بودنت شادتر .
حتی اگر دکتر به اندازه همان احتمال کم دو ماه دیگر بگوید که پسر نبودی ما باز هم به خاطر داشتنت خوشحالیم . از نظر من و پدرت فرزند نعمت بزرگ خداست و او ما راشایسته داشتن فرشته ای چون تو دانسته، حال چه تفاوت می کند این فرشته دختر باشد یا پسر در هر صورت فرشته ها مقربند و شایسته ستایش . ![]()
وروجک من ، فرشته زندگیم با دستهای کوچکت برای همه آنهایی که در حسرت فرزندند، برای سلامتی خودت ، برای توانایی من در امانتداری، برای قدرت پدرت در محافظت از ما و حفظ سایه اش بر سرمان و برای سلامتی پدربزرگها و مادربزرگهایت و همه آنهایی که تو و ما را دوست دارند دعا کن . خدا تو را به ما سپرده و من هر سه تایمان را به دستان گرم و مهربان او می سپارم تا نگهدارمان باشد . ![]()
![]()
![]()
سلام به همه دوستای گلم
دیروز رفتیم با بابای نی نی دکتر . همه چی خداروشکر روبراه بود . صدای قلب نی نی رو هم شنیدیم .
وای چه لحظه قشنگی . کلی هیجان زده شدیم .
صدارو ضبط کردیم تا شب صد بارگوش دادیم . در ضمن نوبت برای سونوگرافی تعیین جنسیت هم گرفتیم .
اینم صدای قلب نی نی در 16 هفتگی
http://www.uplod.ir/download.php?file=818786
خدایا شکرت به خاطر این نعمت قشنگ . خدایا هیچ زنی رو از داشتن این نعمت محروم نکن .خدایا چطور می تونم سپاسگزار این معجزه باشم . در مقابل عظمتت سر به سجده شکر می گذارم .خدایا کودکم را به دستان مهربان تو می سپارم تا جان گیرد و رشد کند . خودت محافظش باش .جز شکر و شادی در برابر این نعمت از من کاری ساخته نیست . دعا می کنم که من و همسرم امانتدار خوبی برای این نعمت بزرگ باشیم و در این راه به تو نیازمندیم .![]()
![]()
![]()
![]()
فرزند عزیزم از وقتی نطفه ات در وجودم شکل گرفت حال و هوای دیگری دارم . من و بابایی عاشقتر از قبل شدیم . تو زندگیمون رو تغییر دادی . فکر نمی کردیم که وجود تو بتونه اینقدر زندگیمون رو پر از شور و هیجان بکنه. همه فکر و ذکرمون تو شدی. 
این روزا کلی برات خرید کردیم . اون خاله ریزه که از ذوف لباساتو برده به دوستاش نشون داده تازه شلوار و شورت کوچولوتو پیش خودش قایم کرده پس نمیده . من و مادرجونم که بهمون بگن صبح تا شب بریم بازار واسه تو خرید ، حاضریم بریم .بابایی میگه هروقت که میریم بیرون باید برای نی نی یه چیزی بخریم . اگه نخریم همش غصه میخوره . از دیشب گوش دادن به صدای قلبت بهترین تفریح من و بابا شده .
عزیز دلم لحظه شماری می کنیم برای دیدنت . دوستت داریم .
سلام سلام
ببخشید یه کمی دیر اومدم .
خدا رو شکر سه ماه اول چند روزه که به سلامتی تموم شده .
حال هردومون خوبه . البته از حال نی نی خیلی خبر ندارم . اما وقتی من خوبم حتماً او هم خوبه دیگه .
دیشب با بابایی و مادرجون رفتیم اولین لباسهای نی نی رو خریدیم .کلی هممون ذوق کرده بودیم .


اینم عکس یه نمونه از لباسش . از این مدل چند تا تیکه خریدیم . این عکسا رو گذاشتم تا نی نی نازم بدونه اولین لباسی که براش خریدیم چی بوده .![]()
عزیز دلم ، فرشته آسمونی محکم به مامان بچسب و زود بزرگ شو . دوستت داریم و بی صبرانه منتظر اومدنت هستیم .![]()

